تبليغاتX
♫از جلـ ـــ ☠ ـــو چشــــام خفه شـــو!♫


♫از جلـ ـــ ☠ ـــو چشــــام خفه شـــو!♫

زیــــ ـــــر بارانــ اگــــر دختــ ــ ـــری را ســــــ ـــــ ــــوار کـــ ـــ ـــردیـــد

به جـــای شــــــماره ، بهــــ او امنیــــتـــــ بدهـــــــــــیـــ ــ ــــــــد

اورا به مقصد مورد نظرشـ برســانیـــد ، نهـ مقصد مورد نظرتان

در تاکســــی خــــ ـــ ــود را به در بچسبانیـــد ، نهــ او

بیــــــایید فــ ـــارغ از جنسیــــــــت

کمــــی مــــــرد باشیـــد

+ عیدتون پساپس مبارکـــ

+ رمان غزال رو خوندم یه عالمه گریه کردم :((

+ چن روزهـ کارم همش شده رمان خوندن...چش برام نمونده دیه :(

+ فعلا نمیتونم آپ کنم تا خرداد ماه برا تولد بلاگ و تولد خودم 

+ آجی سارا خو لا اقل یه نشونی چیزی از خودت بذار تا اونایی که خواستی رو بت بگم

+ بابام بهم گفت هرزه..... تقريبا يك ماه باهاش قهرم

+ با الهام دعوام شد و كفش صورتيامو پاره كرد 

|شنبه 12 فروردین1391| 21:25|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

سلـــــ‌ـــأمـ

۲شب پیش دو متر برف اومد ولي ما تعطيل نشديم..

 اومديم مدرسه از كلاسمون فقط ۱۲ نفر اومدن

 امتحان عربی به سلامتی کنسل شد 

 شانس رو ميبيني توروخدا؟؟

 تا وقتي ما راهنمايي بوديم كه اصن تعطيلي نداشتيم حالا كه اومديم دبيرستان هي اين راهنمايي رو تعطيل ميكنن

 چه چهارشنبه سوری مزخرفی بود امسال با کلی زحمت مامان و بابا رو راضی کردیم

 که بریم کوه و آتیش بازی وقتی رفتیم دیدیم همون جای ورودی کوه یه عالمه پلیس از اون یگان ویژه ها

 واستاده بودن.. 

هه مامانم وحشت کرده بود هی بابام میگفت دور بزن دور بزن الان فک میکنن ما میخواستیم 

 شلوغ کاری کنیم و از این چیزا..

 خلاصه امسال خیــــــــــــــــــــــلی خز بود..

 تو خیابونا سر هر چهارراهی یه گله پلیس اتراق کردن 

 امروز تو مدرسه خیلی حالم بد شد زنگ زدم بابا اومد دنبالم.. تو دفتر کلی گریه کردم 

تا معاونمون گذاشت زنگ بزنم..

.بی وجدان نمیذاش زنگ

 بزنم و میگفت تو حالت از منم بهتره و لوس بازی در نیار و برو سر کلاست

 از ۳۰ نفر فقط ۱۲ نفر اومده بودن زنگ اول رو بچه ها پانتومیم اجرا کردن

 بروبکس قدیمی میدونن ارسال این موقع حال من چجوری بود..

 قدیمیا یادتون هس؟ یادتونه گوشیم لو رفت؟...قضیه  پدرام رو یادتونه؟ 

شب تا صبح و صبح تا شب گریه میکردم

؟ کنجکاوای عزیز میتونن به آرشیو مراجعه کنن

 راسی آهنگم قشنگهـ آیا؟

 دیگه عرضی نیس.. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                                                                   نِمــــیـــدانَمـ

                                                دوستت دارمـ چهـ واژه ایـــــــــســت  

                                   کهــ هرچه میگویی عاشق تــــــــــــــــــر میشوی   

                       و هرکه میشنـــــــــــــــــود....مغــــــــــــــــــــــــــــــرورتـــــر

  


+ برا اولین بار از جایی کش نرفتمـ دنبال منبع نباشین...

|دوشنبه 22 اسفند1390| 8:0|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

بچهـــ هـــا بابام بیمــــــارستــــانهـــ

براش دعــــا کنیــــــــــــــــــــد

آجی سارا آدرس نذاشتی که جواب بدم گلــــــم..

بچه هـــا دعا یادتون نرهـــ هـــا 

|شنبه 13 اسفند1390| 17:47|ε ℓ η å z z z z z εїз❤

بـ ـــ ـــــــازمـ منــــــــم ـــــــ

چن تا دلتنگم شدهـ بودیـــــــن؟      

بازم من و بازم یه چرت نویس جدید و یه دزدی دیگهــــ  ( مرگ )

کارنامم رو گرفتمـ معدلم شد ۱۶.۶۰ خوبه نهـ؟

ولن رو چیکا کردین؟ چی دادین چی گرفتین؟  شکلک های عروسک

به جون خودم اصن دیه دستم به آپ نمیاد...شیطونه میگه بلاگ ملاگ رو ببوسم

 و بذارم کنـــار      ( شیطونه غلط میکنه)

قالب خوب میخوام اما پیدا نمیکنمــ خودم دیه یادم رفته که چجوری قالب درست میکردم...

مرض وسواس که میگن همینه دیه

فیس بوکم خیلی خوفه هــــــــا
خوشم اومده ازش... هروخ میام خونه خواهرم همش میرم فیس بــــــوک...
 
یکی از رفیقم سگ خریده من دارم از حسودی دق میکنمـ  
راسی قرار بود امسال همه چیزمو صورتی بخرم ولی مشکی خریدم باز مثه سگ شیمونم
و قراره دوباره لباس مباس بخرم دور از چشم مــــامـــــــان
دیه عرضی نمونده...
بریم سراغ اصل مطلبــــــ
 

دلتنگی چه دردناک است وقتی که

نه امیدی باشد

و نه جاده ای

و نه حتی صدای پایی...

و

انتظار بهار چه بیهوده است

وقتی که درختان این سرزمین

از طبیعت

 تنها زرد شدن را اموخته اند

 ..................

نمیدانم ایا خداوند اسم تورا

در نوک انگشت اشاره ام حک کرده

که هربار انگشتم را در ته فنجان فشار میدهم

اسم تو در تاریکی فال نقش میبندد؟

..................... 

چقدر ترحم انگیزه وقتی که

میدانم تنها هنگامی باعث افتخار تو میشوم

که لبخند مضحک و تمسخر امیزی

 بر لب داشته باشم در حالی که

بغض در گلویم چهره ام  را بنفش میکند

 احمقانه ادعا کنم بین ما چیزی نبوده است!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:گاهی به دلم میگویم

دیگر بس است

یکی باید تابلو های اتاقت را صاف کند

تا کسی نفهمد روزی این جا زلزله امده است!!!!

کش رفته شده از :http://www.solitude-alone.blogfa.com/

|یکشنبه 30 بهمن1390| 13:19|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

هــــــهـ ما هم آدمـ شدیمـ

امــــروز زنگ دین و زندگیمون یکی از بچهـ هـــا یه فیلمـ درباره روز قیامت و عذاب شب

اول قبر آورده بود دیگه نیگا کردیم فیلمش و همه متحول شدیم

الانم که کلاس رو یچوندیم و با بروبکس اومدیم نت بازی

تصمیم گرفتم که آدم شمـ

حجاب اسلامی رو رعایت کنم و دیه آرایش نکنمـ

خوبهـــ نهـ؟

مدرسمون جشنهـــ هی به این دوستان میگم بیاین بریم جشن

نمیان ..از نت دل نمیکنن

ما هم حوصلمون پوکید بس که بلاگ نیگــــا کردیم

امروز از نت سیر شدمـ دیه

راسی قالب چطورهـ؟ باب میل هس؟  

 از این خیلی خوشمــ میاااااااااد

برم دیگهـــ؟

یه دلم میگه برم برم

یه دلم میگه نرم نرم  

 

حتــمـا مــرا بـوسـیده اے

قبـل از آنـکه حــس شــآعری ام گـل کــنـد

حتـمـا بـوسـیده اے کــه اینگــونـه

پیچیــده عطــر تنـت لا به لاے دلنـوشـتــه هــایـم

+ دزدیده شده از بلاگ خانومی دلنوشتهــ http://www.khanumi-delneveshteh.blogfa.com/ ( خاک تووو سره دزدمـ )

 

|یکشنبه 16 بهمن1390| 11:22|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

نمــردیمـــ و زلزلــهـ رو همـ تجربهـ کردیمـ

پنجشنبهـ ۲۹.۱۰.۹۰ ساعت ۴ بعدازظهـــــر:

آقــــا من نسشتهـ بودمـ ..

نه نشسته بودم دراز کشیدهـ بودمـ یهـــو خونــمون لرزید

آقــــا بدجورم لرزیدااااا

هممون پریدیم از جـــامون

نمیدونستیم کـجــا بریمـ

اینقد بهمون یاد دادن که موقع زلزله باید چه غلطی بکنیم اما

 ما فقط دوره خودمون میچرخیدیم

مجبورم این شکلکای بیریخت بلاگفـــا رو بذارمـ

آخهـ از مدرسه اومدم نت و نمیتونمـ زیاد کار کنمـ

خلــــــــاصهـــ...

دیه اتفاق خاصی نیوفتادهـ

راسی امسال چه رنگی مُدهـــ؟

من میخـــوام همه چیزم رو صورتی بخـــرمـ

خوشمل میشم نــهـ؟

خب دیه تا همین جا رو داشتهـ باشین تـــا بعد..

 

|چهارشنبه 5 بهمن1390| 8:40|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

این یه اپــــــــــــــ ویژس

یه داستانیـــــــــه که از خودم ولــــ دادم::::>

یکی بود یکی نبود...

غیر از ماها هیچ کس نبود...

ببخشید تصیح می کنم

غیر از خدا هیشکی نبود..

یه دخمل کوشولو نازه خوشمل خوشمزه بود که...

(نه اقا جون من نبودم..نپر وسط قصم..)

که...

(بابا می گم من نبود ...گیر دادیاااا)

که خیلی بامزه بود..بهش می گفتن...

(می گم نه....frustratedاسمشم الناز نبود..)

گیر دادیااااا...

خلاصه این دخمله کوشولو قصه یه ما...

(می زنم تو دهنتا...می گم نه...)

اصن نمی گم

(اصرار نکن نمی گم..)

باشه حالا چون زیاد اصرار کردی ولی نفست در بیاد نمی گم..

این دختر وقتی بدنیا اومداینجوری نبود...

اصن پستونک نمی خورد چون دوس نداش پس اون عکسه این دخمله ما نمی شه

اینجوری بود

خلاصه بزرگ شد بزرگ تر تا یه روزی تو یه یه کوچه داش قدم می زد::

که یه دفه یهو....

 

اقا جون من دیگه نمی گم اعصابمو خورد کردی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این آپ رو پارسال گذاشته بودم

بروبکس قدیمی در جریان ان

|جمعه 16 دی1390| 16:56|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

بـــــــاو درکـــــ کنـــــــیـد دیهــــ

بهـــ چهـ زبــونی بگمـ نمیتونمـ بیامـ نت؟

حــــالا هی بیاین بگین آپمـ بیـــا آپم بیــــا

بــــــــــــابــــــــا مامانم نتم رو جمع کـــــــــــــــــــرده

دیهـ نمیــــام بلاگمـ

یهنی میامـــا اما زیاد نمیام

از مدرسهـــ میامـــــ

من دیه رفتمـــ فهلـــــــا

|چهارشنبه 30 آذر1390| 10:45|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

سَلـ ـ ـ ـ ـــــــــــــــــــامـ عَلِیـ ـ ـ ــــــــــک

روزه عـ ـ ـــــــــــالی متعـــالی شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے ( خیلی از این خوشم میاد )

دیگهـ عادت کردم به یه بار آپ در هفتهـ شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

هـــــهـ ۷ گیگ نت خریدمـ موندم چی جوری مصرفش کنم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

فقط تا یک ماهـ دیگهـ وقت دارمـ شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

راستی یه خبر مهـــم: یه کوشمولو پیشرفت تحصیلی کردم شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دستمـ به نوشتن نمیاد اصن دیگهـ یاد ندارم آپ کنمـ شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

راستی قالبمـ چیطولهـ؟شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

خـــــودمـ ساختیدمــــش شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

دیگهـ حوصلهـ نوشتن ندارمـ شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

قٍالِبــ و شِکلَکــــ هاےِ كـــيكــــو

 

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران *  دوستت دارم * . 

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم  .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم  . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی  * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط  تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها  * دوستت دارم *  . 

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست. دوستت دارم..

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: بچهـ هـا چرا دیگهـ رای نمیدین؟ فقط ۲-۳ روز تا آخرهـ ماه موندهـ هـــــا !!!

|چهارشنبه 25 آبان1390| 16:33|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

سَلــــــ ـــــــــــامـ

مـَن بـ ـ ــــــاز اومــــدمـ

خـــوبیــن؟...خوش میگذرهـ؟

خیلی ممنون میسی منمـ خوفـ ــمـ شکلک های رمیــ ـنآ

میــــــخوام مرتــــــبـ ـ ـ بنویســ ــــ ــــمــــشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

یهـ هفتهـ بود آپ نکـ ــــــــردهـ بودمــ ـــ ــــــــاشکلَــَک هآی رّمیـــ ـنآ

جدیدا یه مرضی گرفتم به اسم وسـ ـــواس بودن

هــــــی قالبـــــــــ عوض میکنـــــم هـــــی آهنگـــــــــــ

راستی باز سرمـا خوردم آخهـ چَن روز پیش خیلی سرد بود

امــ ـــ ــــــا اکشـــــــــــــــــــــــــــــال ندارهـ زود خـــ ـــــوف میشمـ

از آپ قبلی مثهـ اینـ ـکهـ خوشتــــــون نیومدهـ بود درستـــــــــــــــــهـــــ؟

بابا لازمـ بود یهـ همچین آپی هم بزنمـ دیگهـ همش که حرف از شادی نمیشهـ زد

یهـ بلاگ پیدا کردمـ که همش رمانهـ حالا هی رمان میخـــــــونمـ عاشق رمانـــــــــــــــم

خُب دیگهـــ صفحه دارهـ به آخراش نزدیکـــــ ـــــــــ میشــــــــــهـ و آپــــــــــ ما رو به پایانهــــــــ

جدیدا خیلی خَز مینویسمـ قبلا اینجوری نبودمـ.....به بزرگی خودتون ببخشیـ ـ ـــــــــد دیگهـــــــ

خـــوب مرتب نوشتمـــــــا.....دستم مرسی خب حالا بریم سراغه اصل آپــ....این مزخرفا که نشد آپ

                                        

اگر یکروز ، چند ساعت دیر به محل کارتان برسید ...

واکنش همسر/رئیس شما : این چه موقع اومدن به سر کاره ؟ می دونی ساعت چنده ؟ چرا اینقدر دیر اومدی ؟ چیکار می کردی ؟ کجا بودی ؟ با کی بودی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری!

اگر یکروز از ارباب رجوع ، زیر میزی یا همان رشوه ، دریافت کنید ...

واکنش همسر/رئیس شما : این چه کاری بود که تو کردی ؟ چرا این کار رو کردی ؟ مگه حقوق خودت برات کافی نبود ؟ مگه خرج و مخارجت در ماه چقدره ؟ چرا خرجت اینقدر رفته بالا ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری ! 

اگر یکروز ، تقاضای چند روز مرخصی نمایید ...

واکنش همسر/رئیس شما : چرا تقاضای مرخصی کردی ؟ دیگه چه اتفاقی برات افتاده ؟ جایی می خوای بری ؟ کجا می خوای بری ؟ چرا می خوای بری ؟ با کی می خوای بری ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز در پرونده هایی که زیر دست شماست ، اشتباهی رخ دهد ...

واکنش همسر/رئیس شما : چرا این اشتباه رو مرتکب شدی ؟ چرا توی کارت دقت نکردی ؟ چرا چند وقته که بی دقت شدی ؟ چرا اینقدر حواست پرته ؟ انگار که فکر و ذکرت یه جای دیگست ؟ حواست کجاست ؟ هوش و حواست پیش کیه ؟ به کی داشتی فکر می کردی ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز ، بعنوان کارمند نمونه اداره معرفی شوید ...

واکنش همسر/رئیس شما : از صمیم قلب بهت تبریک می گم . تو بعنوان کارمند نمونه شناخته شدی . حالا بگو ببینم ، چی شد که یکدفعه اینقدر عوض شدی ؟ چی باعث شده که اینقدر خوب کار کنی ؟ انگیزت برای خوب کار کردن چی بوده ؟ مشوقت کی بوده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

اگر یکروز بخواهید از کارتان استعفا دهید ...

واکنش همسر/رئیس شما : چرا می خوای استعفا بدی ؟ مگه اتفاقی افتاده ؟ پس مخارج زندگی رو چطوری می خوای تامین کنی ؟ مگه شغل بهتری پیدا کردی ؟ چه شغلی ؟ کی برات پیدا کرده ؟ نکنه یه زن دیگه گرفتی ؟! خائن ! این چوب دستی من کجاست ؟! دیگه حق نداری پاتو نه توی خونه و نه تو اداره بذاری !

 

                                                    

|پنجشنبه 19 آبان1390| 11:43|ε ℓ η å z z z z z εїз❤ |

MiSs-A